4 آذر 88

سپیده یگانه
هوا ،هوای مه آلوده ی زمستانی
تگرگ و برف و از این چیزها که می دانی
نگاه منتظرم با تو اشتباه گرفت
هر عابری که به تن کرده است بارانی
کلاغ ها به تمسخر نشسته اند و مرا
به هیز چشمیشان کرده اند مهمانی
چگونه ،کِی به تماشا گذاشتم خود را؟
که تکّه تکّه شد ایینه ها ی حیرانی
خدا مرا به تبسم نگاه خواهد کرد
پسند کرده مرا غرق در پریشانی
شکست خورده ای اینبار پهلوان بزرگ!
زمین زده است تو را اشکبوس کوشانی
زمان ، زمانه ی بی آدمی شد و حوّا
گناه می کند این روزها به اسانی
*
چه شاعری شده ام در نبودنت ای مرد!
_قرابتی شده مابین من و خاقانی_
بس است نامه نوشتن به خطّ تحریری
برای تو ،تو که ناخوانده خوب می دانی
خانه شاعران
|
Sepide_Yegane |




