4 آذر 88

      شعر کلاسیک 

ماه جبین 3

سپیده یگانه

 

هوا ،هوای مه آلوده ی زمستانی

تگرگ و برف و از این چیزها که می دانی

نگاه منتظرم با تو اشتباه گرفت

هر عابری که به تن کرده است بارانی

کلاغ ها به تمسخر نشسته اند و مرا

به هیز چشمیشان کرده اند مهمانی

چگونه ،کِی به تماشا گذاشتم خود را؟

که تکّه تکّه شد ایینه ها ی حیرانی

خدا مرا به تبسم نگاه خواهد کرد

پسند کرده مرا غرق در پریشانی

شکست خورده ای اینبار پهلوان بزرگ!

زمین زده است تو را اشکبوس کوشانی

زمان ، زمانه ی بی آدمی شد و حوّا

گناه می کند این روزها به اسانی

 

*

چه شاعری شده ام در نبودنت ای مرد!

_قرابتی شده مابین من و خاقانی_

بس است نامه نوشتن به خطّ تحریری

برای تو ،تو که ناخوانده خوب می دانی

 


خانه شاعران  | Sepide_Yegane |