هنرخانه

کلیک کنید

لینک شما

برگزیده ی ماه

دور اما نزدیک

Seyed Ali Salehi

  • ماندگار

  • دینگ دانگ

  • والس

  • دانوش

  • نصور

  • تبصره

  • هزارتو

  • هفت سنگ

  • مایند موتور

  • كتاب شعر


  • گفتگوی هارمونیک

  • خانه هنرمندان ایران

  • فلسفه‌وحكمت

  • آكادمی فانتزی

  • بنیاد باران

  • قفسه


  • مارسل پروست

  • احمد شاملو

  • فروغ فرخزاد

  • سید علی صالحی

  • شهیار قنبری

  • ایرج جنتی عطایی

  • عطاءالله مهاجرانی


  • یداله رویایی

  • بیژن جلالی

  • رسول یونان

  • عرفان كارن

  • آزاده افتخاری

  • 1 كشمیری ساجده

  • 2 كشمیری ساجده

  • مریم ترنج

  • آنا شكرالهی

  • ناتاشا امیری

  • مهناز یوسفی

  • معصومه یوسفی

  • مهستی شاهرخی

  • سمانه حسینی

  • اسماعیل مهران‌فر


  • امكانات

    free counters


    امروز :
    تعداد مطالب منتشره :

    آخرین نشر :

    تو در قله هایی...

    آخرین بار كجا دیدمت، كجای آمدن بودی سر زده بودی نه، انگار همین حالاست. كنار تو می رفتم و دوباره از شعر، از كتاب تازه می گفتی...

    چه ساده رفتی ساجده، چه بی هوا. كه مرگ شاعر مانند زندگی اش نیست. كه مرگ شاعر مرگ واژه هاست. كه خودت گفتی: شاعر مرده، تكلیف جهان كلمه او چیست؟

    باری به نقل از نویسنده: -همینگوی؛ دلباز همیشه- مرگ انسان مانند زندگی اوست، انسان همان‌طور می‌میرد كه زندگی می‌كند.

    تو روح نارنجی‌ات را در دماوند جا نهادی، شاعر. این را دوستان هم نوردت دیده‌اند...

    تو بی معرفت بودی یا من؟ تو بی معرفت شدی یا من..؟

    قرار بود بنویسیم قول داده بودی ساجده. كتاب دوم ات در دست نیامده گفتی می آوری قول داده بودی ازهمین دماوند بی چیز كه برمی‌گشتی -كه من دوست نداشت با خستگی ببیند بفهمد چقدر زمستان بوده، چقدر برف بوده...- تو اما بی‌معرفت نبودی ساجده...

    اما بی معرفت شعر، كه شاعر را پاره پاره می گیرد و می برد.

    اما بی معرفت شاعر، جماعت بی سر، بی دست، بی قافیه، بی چیز وهمه‌چیز كه تنها به درد بی‌دردی می‌خورد. می‌رود به مسیر هر اسمی كه سرش را در سرها بیاورد بالاتر؛ كه لابد نام تو از این دست نامی نیست. كه لابد ساجده‌ی شعر تنها شاعر قله هاست !

    دیگر تمام حالم از حال‌شان به هم می‌خورد. از به حال كسانی كه اگر نام كوچك‌شان را بالا بیاوری بر تو اند و اگر نه، جز تو می‌شوند. صعود و رفتنت تنها تاثر داشت برای‌شان ! نه ! این همه مرد این همه مرگ را نمی‌فهمد. باری این حقیقت برای من است به تلخی آخرین ندیدنت، نفهمیدنت، سراغ ِ گرفتنت گرفتنم كه نبودی نیست نمی‌شود دیگر...

    تمام مانیفست، به نام توست تا فردا

    دین كوچكی از دوست، برای دوست.

    با تمام دلتنگی ها برات

    ساجده...

     

    عرفان كارن

    امرداد هشتاد و هشت

     


    پر بازدیدها

  • طلاق نامه/ اسماء شریف نژاد

  • سومین جشنواره شعر نجمن غزل

  • من ماهی بدی بودم/ الناز سرخانلو

  • عین خود همین عکس / لیلا صادقی

  • بکارت/ منیر سادات حسینی رامش

  • من با این آدم.../ گفتگو با حجت بداغی

  • برخورد اتفاقی/ بهار چمنکار