31 اردیبهشت 88

      شعر کلاسیک 

شبیه معجزه ای

      عرفان کارن

 

شبیه شرجیِ دریا هوای آمدنت

شمالِ عکس تو ام پا به پای آمدنت

تمامِ راه قدم های تند تندت را

شمرده ام که ببینی برای آمدنت...

 

شبیه منجیِ فردا، شبیه مَردم نه!

نگو که مردِ هزاران هزار دردم نه!

که فاصـِ.... فاصله‌ای تا خطوط پایانی‌ست...

نه فاتحم که بگویی نبرد کردم، نه!

 

شماره از پس و پیشِ شماره می افتد

چه حیف وُ سکه دیگر دوباره می افتد !

نگو نمی شنوی حرفِ تازه ای از من

همین که حرفم از این سیم پاره می افتد...

 

کسی ندیده نفهمیده پا به پا شعرم

دویده هرچه به هركس و هرکجا شعرم ؛

رسیده ام سرِ سطروُ نمی شود بی تو

نوشت تازه‌تری عاشقانه تا شعرم...

 

شبیه معجزه ای، شاعری که سیگارش

قلم شده به لب وُ زل زده به سیگارش

وقوعِ حادثه این بود وُ دیر می فهمی

چه نامِ نانِ شبش باشدو چه سیگارش...

 

همیشه عکسِ من است این که توی آئینه...

دوباره بغضٍ تو وُ آبِ‌روی آئینه...

نشسته ای وُ ورق می زنی نگاهم را

و من که پرتِ هراسم به‌سوی آئینه..!

 

شبیه شرجیِ دریا هوای آمدنت    شمالِ عکس تو ام پا به پای آمدنت

تمامِ راه قدم های تند تندت را    شمرده ام که ببینی برای آمدنت...

 

 

17 اسفندماه 87

 


خانه شاعران  | Erfan_Karen |