توی هیچ كجا
معصومه یوسفی
آوارگی روی سقف با دودکشی بلند سالی که رنگ برف را کسی ندید و غربت حس عجیبی شد که تخته چوبهای خانه به ریشمان خندیدند کسی هیچ کجای دنیا نشسته است چهار زانو و انگشت اشاره اش توی تمام دنیا گاهی وقتها حقیقت قویتر از منطق است برف غربت شومینه توی آجرهای تکیه داده به هم و آتشی آغشته به بوی سیمان! □ □ □ همیشه کمی دیر به خانه رسیده ام کمی دیرتر از آنکه کسی نگرانیاش را پنهان کند و به فعلهای منتظر جوابهای ناشیانه ندهد دودکشمان سیاه کرده است روزگار همسایه را بام ما را کلاغها دیر کرده ام و چشمهای من غار می شود توی هیچ کجای دنیا هیچ کس نمی داند...
خانه شاعران
|
Masoume_Yousefi |




